«ماسک اکسیژنم را برداشتم و هوای بسیار رقیق روی قله را به درون ریه هایم فرستادم. حسهای مختلفی لحظه به لحظه در وجودم جایشان را با هم عوض میکردند و در آخر متوجه نشدم بر روی قله چه حسی داشتم خوشحالی؟ ترس؟ خستگی؟ غرور؟ یا بیحسی محض؟ بی حسی محض ناشی از لمس فضای تهی. چند سال است که از آن روز میگذرد و من همچنان ذهنم درگیر «آن» است. آن طلوع آن صدا، آن نور، آن امید یا شاید آنی ورای تمام اینها. آنی که شاید گفتنی نیست و شاید به خاطر همین تجربهی مشترک ناگفتنی است که انسانها به کوهستان میروند تا آنی را لمس کنند شاید از همین روست که مردمان کوهستان کوهنوردی را نه یک ورزش بلکه نوعی سلوک زندگانی می پندارند. سلوکی که ذاتش آهسته و پیوسته گام برداشتن به سوی هدف است. هرقدر هم که شرایط سخت باشد و هر قدر فراز و نشیب و تاریکی در پیش رو باشد، هر قدر مخاطرات مسیر هولناک به نظر آید، باز باید دوام آورد و ادامه داد که در این مسلک تک تک قدمها و لحظه لحظهی تلاشها خود مفهوم زندگی هستند؛ فارغ از اینکه رسیدنی در کار باشد یا نه.»
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .