هنر چه فایدهای دارد؟ پرسشی است که از گذشته تاکنون پاسخهای متفاوتی برای آن مطرح شده است. یکی از قدیمیترین پاسخها این است که هنر اساساً فایدهای ندارد و تنها برای خود هنر به وجود آمده است. این دیدگاه، بهویژه در قرن نوزدهم و همزمان با گسترش صنعت و پیشرفتهای علمی، بیش از پیش مطرح شد؛ زمانی که ارزش هر پدیدهای را با میزان کارکرد مستقیم و مادی آن میسنجیدند. در چنین نگاهی، نقاش نمیتواند راهآهن بسازد و شاعر نمیتواند نان بپزد؛ پس هنر چه ضرورتی دارد؟
این کتاب با چنین برداشتی از هنر به مخالفت میپردازد و نشان میدهد که کارکرد هنر را نمیتوان تنها با معیارهای مادی و فنی سنجید. انسان برای داشتن زندگی خوب، علاوه بر فناوری، امکانات رفاهی و دستاوردهای علمی، به چیزهای دیگری نیز نیاز دارد؛ چیزهایی که پاسخگویی به آنها در حیطه ابزارهای مادی نیست.
هنر میتواند در زمان اندوه به ما تسلی بدهد، هنگام اضطراب و دلواپسی آراممان کند و در مسیر شناخت خود و جهان، افقهای تازهای پیش رویمان بگشاید. آثار هنری میتوانند ما را به تأمل وادارند، در فهم تجربههای انسانی یاریمان کنند، به جستوجوی حکمت وادارند و حتی در دشوارترین دورههای زندگی، امکان شکلگیری امیدهای تازه را فراهم کنند.
از این منظر، هنر بخشی ضروری از زندگی انسان است؛ نه به این دلیل که میتواند جای فناوری یا علم را بگیرد، بلکه به این دلیل که نیازهای عمیقتری از وجود انسان را پاسخ میدهد. نقاشی، ادبیات، موسیقی، سینما و دیگر شکلهای هنر میتوانند به ما کمک کنند احساسات خود را بهتر بشناسیم، تجربههای انسانی را عمیقتر درک کنیم و جهان را از زاویهای متفاوت ببینیم.
این کتاب دعوتی است به بازاندیشی در نقش هنر در زندگی انسان و پاسخی به این پرسش که چرا هنر، با وجود نداشتن یک کارکرد مادی و مستقیم، همچنان برای زندگی ما ضروری است. هنر میتواند در لحظههای اندوه، اضطراب و سردرگمی همراه ما باشد و با گشودن چشماندازهایی تازه، به زندگی معنا و عمق بیشتری ببخشد.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .