آیا از گفتوگوهای سطحی خسته میشوید؟ آیا بعد از حضور طولانی در مهمانیها و جمعهای شلوغ احساس خستگی میکنید و برای بازیابی انرژی به تنهایی نیاز دارید؟ آیا پیش از صحبت کردن ترجیح میدهید ابتدا فکر کنید و بیشتر از آنکه حرف بزنید، گوش بدهید؟ اگر پاسخ شما به این پرسشها مثبت است، احتمالاً بخشی از ویژگیهای شخصیتی افراد درونگرا را دارید. اما درونگرایی لزوماً ضعف، کمبود اعتمادبهنفس، کمرویی یا ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران نیست.
کتاب «موهبت درونگرایی» نوشته تیبو موریس تلاشی است برای تغییر نگاه ما به درونگرایی؛ کتابی که بهجای آنکه فرد درونگرا را تشویق کند شبیه یک فرد برونگرا رفتار کند، به او کمک میکند ویژگیهای شخصیتی خود را بهتر بشناسد، درونگراییاش را بپذیرد و از ظرفیتهای آن برای ساختن زندگی مناسبتر استفاده کند. این کتاب با ترجمۀ میثم همدمی و توسط نشر درنگ منتشر شده است.
یکی از مسائل اصلی که کتاب «موهبت درونگرایی» به آن میپردازد، برداشت نادرست از مفهوم درونگرایی است. در فرهنگی که اجتماعی بودن، پرحرفی، حضور در جمع و توانایی برقراری ارتباط با افراد متعدد اغلب بهعنوان نشانههای موفقیت شناخته میشوند، افراد درونگرا ممکن است تصور کنند مشکلی در شخصیتشان وجود دارد و باید خود را تغییر دهند.
نویسنده در مقابل این نگاه تأکید میکند که درونگرایی یک اختلال روانی نیست و نباید آن را با کمبود مهارت اجتماعی یا کمرویی یکی دانست. یک فرد درونگرا میتواند روابط عمیق و موفقی داشته باشد، با دیگران گفتوگو کند، در جمع سخنرانی کند و حتی در موقعیتهایی که نیازمند رفتار اجتماعی است عملکرد بسیار خوبی داشته باشد؛ تفاوت اصلی در این است که چنین موقعیتهایی ممکن است انرژی بیشتری از او بگیرند و پس از آن به زمانی برای خلوت و بازیابی انرژی نیاز داشته باشد.
یکی از نکات مهم کتاب، تفکیک درونگرایی از کمرویی است. این دو مفهوم اگرچه ممکن است در برخی افراد همزمان دیده شوند، اما یکسان نیستند. فرد درونگرا الزاماً از صحبت کردن با دیگران نمیترسد و لزوماً اعتمادبهنفس پایینی ندارد. ممکن است فردی از گفتوگوهای عمیق و دو نفره لذت ببرد، اما در جمعهای بزرگ و در مکالمات سطحی انرژی زیادی از دست بدهد.
از این منظر، سکوت یک فرد درونگرا را نباید الزاماً نشانه خجالت، بیاعتمادی یا بیعلاقگی او به دیگران دانست. بسیاری از درونگراها ترجیح میدهند پیش از حرف زدن فکر کنند و تنها زمانی وارد گفتوگو شوند که احساس کنند حرفی معنادار برای گفتن دارند. آنها معمولاً به جای روابط متعدد و سطحی، به تعداد کمتری از روابط اما با عمق و شناخت بیشتر علاقه دارند.
کتاب «موهبت درونگرایی» در توضیح تفاوت میان درونگرایی و برونگرایی، به نحوۀ دریافت و مصرف انرژی هیجانی و واکنش متفاوت افراد به محرکهای محیطی توجه میکند. درونگراها معمولاً به تحریک بیرونی کمتری نیاز دارند و حضور طولانی در محیطهای شلوغ، پرسروصدا یا اجتماعی ممکن است برایشان فرساینده باشد. در مقابل، خلوت کردن، فکر کردن، مطالعه، نوشتن و تأمل میتواند به آنها فرصت بازیابی انرژی بدهد.
البته نویسنده درونگرایی و برونگرایی را دو گروه کاملاً جدا و مطلق نمیداند. این ویژگیها روی یک پیوستار قرار دارند و برخی افراد ممکن است ویژگیهایی از هر دو سوی این طیف داشته باشند؛ چیزی که در کتاب از آن با عنوان میانگرایی یاد میشود.
یکی از باورهای رایج این است که افراد درونگرا مهارت اجتماعی ندارند یا نمیتوانند در ارتباط با دیگران موفق باشند. کتاب این تصور را به چالش میکشد. مهارتهای اجتماعی آموختنی هستند و یک فرد درونگرا میتواند در برقراری ارتباط بسیار موفق باشد؛ بهخصوص زمانی که فرصت کافی برای شناخت طرف مقابل و شکلگیری یک گفتوگوی واقعی وجود داشته باشد.
درونگراها ممکن است در یک جمع بزرگ کمتر حرف بزنند، اما همین افراد در گفتوگویی دو نفره یا دربارۀ موضوعی که به آن علاقه دارند، بسیار پرشور و حتی پرحرف باشند. آنها معمولاً به گفتوگوهایی علاقه دارند که از سطح تعارف و صحبتهای روزمره فراتر میروند و امکان شناخت عمیقتر افکار، ارزشها، نگرانیها و خواستههای طرف مقابل را فراهم میکنند.
تفاوت مهم «موهبت درونگرایی» با بسیاری از کتابهای صرفاً انگیزشی این است که هدف آن فقط تعریف و تمجید از درونگرایی نیست. نویسنده میکوشد خواننده را به پذیرش درونگرایی و استفاده عملی از آن دعوت کند.
در بخشهای مختلف کتاب، خواننده با تمرینها و پیشنهادهایی برای شناخت بهتر شخصیت خود روبهرو میشود. حتی در ابتدای کتاب، مقیاسی برای ارزیابی میزان درونگرایی ارائه شده است که خواننده میتواند با پاسخ دادن به مجموعهای از گزارهها، تصویر اولیهای از ویژگیهای شخصیتی خود به دست آورد.
هدف کتاب این نیست که فرد درونگرا را در محدودۀ امن خود حبس کند یا او را از هرگونه تعامل اجتماعی دور نگه دارد. برعکس، نویسنده گاهی خواننده را به عبور از محدودۀ امن خود تشویق میکند؛ اما تفاوت در این است که این کار قرار نیست با انکار شخصیت فرد و تقلید از الگوی رفتاری برونگراها انجام شود. هدف، پیدا کردن راهی است که فرد بتواند با حفظ ویژگیهای درونگرایانه، زندگی مؤثرتر، رضایتبخشتر و هماهنگتری با شخصیت خود داشته باشد.
یکی از ایدههای کاربردی کتاب، توجه به مسئلۀ مدیریت انرژی است. درونگرا بودن به این معنا نیست که فرد نمیتواند سخنرانی کند، در جلسهای حاضر شود، در یک مهمانی شرکت کند یا حتی برای مدتی نقش فردی بسیار اجتماعی را ایفا کند. مسئله این است که پس از چنین فعالیتهایی ممکن است به زمان و فضای شخصی برای بازیابی انرژی نیاز داشته باشد.
داستان پروفسور برایان لیتل در کتاب، نمونهای جالب از همین موضوع است. او که فردی عمیقاً درونگراست، در عین حال مدرس موفقی در دانشگاه هاروارد بوده و حتی در کلاسهایش آواز میخوانده و شوخی میکرده است. بااینحال، پس از سخنرانی به خلوت نیاز داشته تا انرژی خود را برای ادامۀ فعالیت روزانه بازیابی کند. این مثال نشان میدهد که درونگرایی مانع موفقیت اجتماعی نیست؛ بلکه شناخت نحوۀ مدیریت انرژی میتواند به فرد کمک کند تا تواناییهایش را بهتر به کار بگیرد.
کتاب ویژگیهای مختلفی را بررسی میکند که معمولاً در میان افراد درونگرا دیده میشود: علاقه به گفتوگوهای عمیق، ترجیح گروههای کوچک، گوش دادن فعال، فکر کردن پیش از صحبت، علاقه به مطالعه و نوشتن، نیاز به خلوت برای اندیشیدن، ترجیح شناخت عمیق تعداد محدودی از افراد و تمرکز بیشتر بر چند موضوع خاص.
از این زاویه، ویژگیهایی که گاهی در فرهنگ عمومی بهعنوان ضعف تلقی میشوند، میتوانند به نقاط قوت تبدیل شوند. توانایی گوش دادن، دقت در اندیشیدن، تمرکز، علاقه به یادگیری عمیق، تأمل و برقراری روابط معنادار، همگی میتوانند در تحصیل، کار، نویسندگی، پژوهش و روابط انسانی ارزشمند باشند.
«موهبت درونگرایی» میتواند برای افرادی مفید باشد که خود را درونگرا میدانند اما هنوز با پذیرش این ویژگی کنار نیامدهاند؛ کسانی که از فشار اجتماعی برای «اجتماعیتر شدن» خسته شدهاند، در مهمانیها و جمعهای شلوغ احساس فرسودگی میکنند یا تصور میکنند برای موفقیت باید شخصیتی متفاوت از خود داشته باشند.
همچنین این کتاب فقط برای افراد درونگرا نوشته نشده است. افرادی که همسر، دوست، فرزند، همکار یا یکی از اعضای خانوادهشان درونگراست نیز میتوانند با خواندن آن درک دقیقتری از تفاوتهای شخصیتی و نیازهای افراد درونگرا پیدا کنند. خود کتاب نیز این دو گروه را از مخاطبان اصلی خود میداند: کسانی که میخواهند درونگرایی خود را بهتر بشناسند و کسانی که میخواهند افراد درونگرای زندگیشان را بهتر درک کنند.
این کتاب در پنج بخش اصلی تنظیم شده است: «درونگرایی چیست؟»، «درونگراییتان را مالک شوید»، «درونگراییتان را بهینه کنید»، «از موهبت درونگرایی بهره ببرید» و «از درونگراییتان فراتر بروید». پس از این بخشها نیز جمعبندی، مجموعهای از عبارات تأکیدی برای افراد درونگرا و کتابنامه آمده است.
در نتیجه، «موهبت درونگرایی» را میتوان کتابی دربارۀ خودشناسی، پذیرش ویژگیهای شخصیتی، اعتمادبهنفس، روابط اجتماعی و طراحی سبک زندگی متناسب با شخصیت فرد دانست؛ کتابی که میکوشد نگاه خواننده را از «چگونه شبیه دیگران شویم؟» به سوی پرسش مهمتری ببرد: چگونه با شناخت بهتر خودمان، زندگیای بسازیم که با آنچه واقعاً هستیم سازگار باشد؟
تیبو موریس (Thibaut Meurisse) نویسندۀ این کتاب است و «موهبت درونگرایی» با عنوان انگلیسی The Gift of Introversion: Embrace Your Introvert Nature and Thrive the Way You Were Meant to Live منتشر شده است. در این اثر، او رویکردی کاربردی به موضوع درونگرایی دارد و تلاش میکند مفاهیم مربوط به این ویژگی شخصیتی را از سطح شناخت نظری فراتر ببرد و به تمرینها و پیشنهادهای قابل استفاده در زندگی روزمره پیوند بزند.
موهبت درونگرایی کتابی است برای کسانی که میخواهند درونگرایی را نه چیزی برای پنهان کردن یا اصلاح کردن، بلکه بخشی از شخصیت خود بشناسند و از ظرفیتهای آن استفاده کنند. این کتاب با تأکید بر خودشناسی، پذیرش خود، مدیریت انرژی و ساختن سبک زندگی متناسب با ویژگیهای فردی، میتواند راهنمایی کاربردی برای داشتن زندگیای باشد که در آن لازم نباشد برای موفق شدن، شخص دیگری باشید.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .