نشر هفته؛ بیگاه
نشر بیگاه؛ هفته پنجم شهریورماه 1405
نشر بیگاه مؤسسهی انتشارتی مستقلی است که میکوشد تا بهقدر توان خود کتابهایی را در حوزههای ادبیات، تاریخ، هنر، علوم انسانی و فلسفه منتشر کند، کتابهایی که بتوانند در رشد فضایی برای اندیشیدن، برای دیگراندیشیدن، برای زیستن و برای در کنار دیگران زیستن سهمی داشته باشند.
بنای کار نشر بیگاه مشارکت انتشار آثاری است که ما را از وضعیت دیروز و امروزمان میآگاهانند یا چشماندازی دیگرگونه برای اندیشیدن و برای بودـوـشدمان میگشایند. از این رو، مخاطبان نشر بیگاه همهی کتابخواناناند، آنها که از چرایی و چگونگی جهان میپرسند، آنها که چشم به دنیایی زیستنیتر، رنگارنگتر و شادمانهتر دارند، آنها که از نیروی دانستن آگاهاند و کتاب میخوانند تا جهانشان را معنا بخشند، تفسیرش کنند یا تغییرش دهند.
در این راستا کتابها پیش و بیش از هر چیز بر اساس محتوای نو یا فکربرانگیزشان گزینش میشوند و هیچ ملاحظهی تجاری در گزینش اولیه در کار نیست و هیچ اثری صرفاً برای فروش بیشتر گزینش و تولید نمیشود. در نشر بیگاه قرار نیست کاغذی که از درختان تهیه میشود صرف تولید هر کتابی با هر کیفیتی بشود.
نشر بیگاه در سال 1403 کار خود را با انتشار همزمان ۶ کتاب آغاز کرد. اما انتشار این کتابها مسبوق بر دو سال برنامهریزی و سیاستگذاری و تلاش مترجمان و مؤلفان و ویراستاران و نمونهخوانها و گرافیستهایی بود که کوشیدند با دقت و احساسِ مسئولیت کارِ کتابآمایی را پیش ببرند و مطابق با استانداردهای جهانیِ کتاب در همهی مراحل کار، از گزینش مسئولانهی کتابها تا عرضهی کتاب در کتابفروشیها، کار را به سرانجام برسانند. این راه را با همراهی یاران و پشتیبانی خوانندگان میپوییم.

فرانکو مورتّی تاریخنگار و نظریهپرداز ادبی ایتالیایی است. او با آثار نوآورانهی خود دریچهی تازهای به روی ادبیات، نقد و نظریهی ادبی گشوده است. یکی از شاخصترین جنبههای کار او توجه به عناصر و نشانههای مادی و ملموسِ حیات ادبی جوامع است.
مورتّی کار خود را در این اثر چنین توضیح داده است:
«من در مقام مورخ ادبیات بیش از آن که بر رابطهی واقعی میان گروههای مشخص اجتماعی ــــ بانکداران، و کارمندان عالیرتبه، صاحبان صنایع، پزشکان و غیره ــــ تمرکز کنم، به انطباق میان اشکال فرهنگی و واقعیتهای طبقهی جدید توجه دارم، و مثلاً میپرسم چگونه واژهای چون «آسایش» ویژگیهای مصرف مشروع بورژوایی را مشخص میکند؛ یا چگونه سرعت داستانگویی با نظم نوین زندگی سازگار میشود. و به این ترتیب، من بورژوا را در منشور ادبیات تجزیه میکنم: و این موضوع کتاب بورژوا است.»
در این راستا، او با بررسی کاربرد برخی کلیدواژهها در آثار ادبی و چگونگی توزیع و بسامد واژگان در آنها میکوشد تا تصویری از «بورژوا» را در آثار ادبی ترسیم کند، ویژگیهای آن را در گذر زمان بیابد، و چگونگی تحول این «چهره» را از نخستین نمونهی تبلور یافته در آثار ادبی، یعنی رابینسون کروزو، تا واپسین نمونهی آن در سدهی نوزدهم ، یعنی چهرهی بورژوا در آثار ایبسن، ردیابی کند. به این ترتیب، ما نهتنها تصویری از چهرهی او در ادبیات به دست میآوریم، بلکه بهواسطهی آن، با تصویری تاریخیـاجتماعی از حیات بورژوا نیز آشنا میشویم.

جهان امروز یکباره پدید نیامد. در فاصلهای چندصدساله، شیوههای اندیشیدن و زندگی انسانها دگرگون شد؛ اقتدارهای قدیمی به چالش کشیده شدند، مفهوم فرد و آزادی شکل تازهای یافت، علم و عقل جایگاهی بیسابقه پیدا کردند، انقلابهای سیاسی و اجتماعی جهان را زیرورو کردند و انقلاب صنعتی چهرهی زندگی روزمره را تغییر داد. از دل این دگرگونیهای پیوسته، چیزی پدید آمد که امروز آن را «جامعهی مدرن» مینامیم.
مری اِوِنز در این اثر تاریخ این دگرگونی را از حدود ۱۵۰۰ تا روزگار معاصر دنبال میکند. او به جای آن که تاریخ را صرفاً در قالب سلسلهای از رویدادها روایت کند، میپرسد انسانهای هر دوره چگونه جهان خود را فهمیدهاند و چگونه اندیشهها، تحولات سیاسی، تغییرات اقتصادی، علم، فناوری و فرهنگ در شکل دادن به جامعهی مدرن نقش داشتهاند.
این روایت از رنسانس و اصلاح دینی و عصر روشنگری میگذرد، به انقلابهای سیاسی و صنعتی و دگرگونیهای بزرگ قرن نوزدهم و بیستم میرسد و سپس با بحرانها و نقدهایی روبهرو میشود که خودِ ایدهی پیشرفت و مدرنیته را به پرسش کشیدهاند. در این میان، اندیشهی متفکرانی چون نیچه، ماکس وبر و آدورنو به فهم سویههای متناقض جهان مدرن کمک میکند.
مدرنیته در این کتاب نه داستانی ساده از «پیشرفت» است و نه صرفاً مجموعهای از گسستها و بحرانها؛ بلکه فرایندی پیچیده و متناقض است که در آن آزادی و سلطه، عقل و بیخردی، پیشرفت و ویرانی، همزمان در کنار یکدیگر شکل گرفتهاند.
تاریخ کوتاه جامعه دعوتی است به نگاهی تاریخی به جهانی که برای ما چنان آشناست که گاه فراموش میکنیم خود نیز روزگاری تازه و ناشناخته بوده است.
برایان ترنر دربارهی این اثر مینویسد: «پژوهشی درخشان در باب فرهنگ و جامعه در طی هفت سده. مری اِوِنز در این اثر به بررسی خاستگاههای مدرنیته و راههایی مینشیند كه مدرنیته از عصر دینپیرایی تا عصر روشنگری و سپس تا دورهی معاصر پشت سر گذاشته است. اِوَنز با بررسی دیدگاههای شرّانگارانهی فریدریش نیچه، ماكس وبر و تئودور آدورنو دربارهی مدرنیته، از موضعِ میانهای جانبداری میكند كه هم به پیآمدهای مثبت مدرنیته نظر دارد و هم به پیآمدهای منفی آن».

در این کتاب، ژاک رانسیر نقد خود بر مدرنیسم و ضمیمهی پسامدرنِ آن را بهگونهای ریشهای مطرح میکند. او زمان تکخطی و انحصاری آنها را در تقابل با درهمبافتگی زمانمندیهای جاری در روندهای تازهی رهایی و انقلابهای هنری قرار داده و نشان میدهد که خود این تکثر به جنبهی دوگانهی زمان اشاره دارد. زمان صرفاً خطی نیست که از گذشته تا آینده ترسیم شده باشد، بلکه شکلی از زندگی است که با سلسلهمراتبِ دیرینهای میانِ کسانی که وقت دارند و کسانی که وقت ندارند مشخص میشود. این سلسلهمراتب، که در انگارهی مارکسیستیِ پیشقراولان تداوم یافته و در مدرنیسم کلمنت گرینبرگ عیان شده، همچنان بر اکنونی که به افسانهی ضرورت تاریخی و متخصصان آن وابسته است حکم میراند. در مقابل، رانسیر نشان میدهد که گسست از مفهوم سلسلهمراتبی زمان، که امرسون در نگاه خود به شاعر جدید تقریر کرده، بر تصور کاملاً متفاوتی از امر مدرن دلالت دارد. رانسیر تحقق این امر را در دو هنر حرکتیِ سینما و رقص میبیند، هنرهایی که در ابتدای قرن بیستم تقابل میان آدمیان آزاد و ماشینگونه را به بهای نمایاندن شکاف بین انقلاب هنرمندان و انقلاب راهبردپردازان برچیدند.

موسیقی کلاسیک ایرانی که قبلاً موسیقی اصیل یا موسیقی سنتی نیز نامیده شده است هر روز در هر کوی و برزنی تارهای جان را مینوازد و زندگیمان را با حضور خود رنگآمیزی میکند و لذت میبخشد. اگر بخواهیم آگاهانهتر با این موسیقی مواجه شویم و لذت ما عمق بیشتری پیدا کند، باید با فرهنگ موسیقایی ایران آشناتر شویم. این کتاب میخواهد چشماندازهایی از این فرهنگ موسیقایی را به غیرمتخصصان بشناساند. هر یک از فصلهای نُهگانهی کتاب پاسخی است به یک پرسش کلی دربارهی معنای موسیقی کلاسیک ایرانی، ویژگیها، محل اجرا، وضعیت اجتماعی و اقتصادی موسیقیدانان، آموزش آن، تاریخچهی این موسیقی و ... نویسنده با زبانی ساده وجوه گوناگون این موسیقی را شرح میدهد و کاری میکند تا پس از خواندن کتاب به چشم دیگری به موسیقی کلاسیک ایرانی بنگریم.

ادبیات فارسی معاصر هم در برقراری ارتباط با سنت ادبی فارسیزبان به مشکل برخورده و هم در یافتن جایگاه خود در فضای ادبیات جهان. این دو مشکل، آنقدر که ممکن است به نظر آید، از هم دور نیستند. لحظهی گسستی به رسمیت شناخته شده و مدرنیتهی ادبی نام گرفته است. اما دقیقاً معلوم نیست گسست در کجا اتفاق افتاده و پیوستگی در نسبت با کدام ابعاد سنت هنوز برقرار است. از یک طرف، دانشکدهی ادبیات دیگر نمیداند به چه کار مشغول است و حتی نمیتواند تعریف منسجمی از آنچه که ادبیات مینامد ارائه کند؛ و از طرف دیگر، ادبیات در حال تولید، نه راهی برای استفاده از امکانات غنیِ سنت مییابد، نه میتواند درکی مطلقاً جدید از ادبیات ارائه کند. هر دو گروه، در لحظات استیصال، به نظریهی ادبی پناه میبرند تا شاید چارهای بیابند، اما ظاهراً به نتیجه نمیرسند. پرسش اینجاست که چه شکلی از درک و کاربست نظریهی ادبی ممکن است بتواند روزنی در این فضای بسته بگشایید.
برای مشاهدۀ همۀ کتابهای نشر بیگاه کلیک کنید.




